دیکشنری فارسی

forejudge (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr juj´/vt.

● قضاوت عجولانه کردن، پیش‌داوری کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن