دیکشنری فارسی

forejudge (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr juj´/vt.

● (حقوق) اخراج یا خلع ید کردن (طبق دستور دادگاه)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن