دیکشنری فارسی

foreknow

معنی فارسی

ازپيش دانستن ، ازغيب اگاهي داشتن از

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr nō´/vt.

از پیش دانستن، پیش‌دانی کردن

مترادف‌ها

verb active
Foresee, know beforehand, be prescient of, have prescience of, have previous knowledge of, have foreknowledge of.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن