foreperiod معنی فارسی پيش دوره واژههای دیگر با معنی «پيش دوره» preglacial وابسته به پيش از دوره يخ prognosis پيش بيني دوره ناخوشي پيشگويي از سيرمرض، تقدمه المعرفه، انذار peripheral course دوران پيش دانشگاهي نظامي، دوره آمادگي نظامي premedical دوره مقدماتي پزشکي، وابسته به پيش پزشکي.