forestalled
UKfɔːstɔːld
US'fɔ:s'tɔld
معنی فارسی
احتکار کردن پيش خريد کردن بخود اختصاص دادن پيشدستي کردن بر
احتکار کردن پيش خريد کردن بخود اختصاص دادن پيشدستي کردن بر
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن