دیکشنری فارسی

foretaste

UKfɔːteist USfɔ'teıst

معنی فارسی

مزه چشي ، پيش چشي ، مزمزه ،

آزمايش چيزي بطور مختصر از پيش

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr´tāst´, fôr tāst´/n., vt.

● (مزه‌ی اولیه‌ی هرچیز) پیش‌چش، پیش‌مزه، نمونه، پیش‌درآمد، مقدمه، مشتی از خروار

that encounter was a foretaste of the bitter conflicts that lay ahead

آن برخورد مقدمه‌ی کشمکش‌های تلخ آینده بود.

this snow is a foretaste of our cold winters

این برف مقدمه‌ی زمستان سرد ما است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. an early limited awareness of something yet to occur

مترادف‌ها

I. verb active
Anticipate. See forestall, 2.
II. noun
Anticipation, antepast, prelibation, forestalling, taste beforehand.

واژه‌های دیگر با معنی «مزه چشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن