forge (1)
معنی کامل و مثالها
/fôrj/n., vt., vi.
● (ریختهگری و آهنگری) کوره
● دکان آهنگری، آهنگرخانه
● (کارگاه تبدیل آهن خام به آهن ورزیده یا نرم آهن) آهن ورزگاه
● (با حرارت و چکشکاری یا فشار) به آهن شکل دادن، آهنورزی کردن
● شکل دادن (به)، ساختن، ازکار درآوردن
the workers tried to forge an alliance with the farmers
کارگران کوشیدند با کشاورزان همبستگی ایجاد کنند.
● جعل کردن، ازخود ساختن، چلاک کردن
he forged my signature
او امضای مرا جعل کرد.
a forged passport
پاسپورت جعلی
forged paper money
اسکناس تقلبی