دیکشنری فارسی

forge (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôrj/n., vt., vi.

● (ریخته‌گری و آهنگری) کوره

● دکان آهنگری، آهنگرخانه

● (کارگاه تبدیل آهن خام به آهن ورزیده یا نرم آهن) آهن ورزگاه

● (با حرارت و چکش‌کاری یا فشار) به آهن شکل دادن، آهن‌ورزی کردن

● شکل دادن (به)، ساختن، ازکار درآوردن

the workers tried to forge an alliance with the farmers

کارگران کوشیدند با کشاورزان همبستگی ایجاد کنند.

● جعل کردن، ازخود ساختن، چلاک کردن

he forged my signature

او امضای مرا جعل کرد.

a forged passport

پاسپورت جعلی

forged paper money

اسکناس تقلبی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن