دیکشنری فارسی

forge (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôrj/vi.

● پیوسته پیش رفتن (علی‌رغم اشکالات)

we forged steadily northward through the heavy snow

از میان برف سنگین مرتبا به سوی شمال جلو می‌رفتیم.

● (معمولا با: ahead) ناگهان و تند پیشرفت کردن، جلو رفتن

Japan forged ahead and left England and France behind

ژاپن به سرعت پیشرفت کرد وانگلیس و فرانسه را پشت‌سر گذاشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن