forge (2)
معنی کامل و مثالها
/fôrj/vi.
● پیوسته پیش رفتن (علیرغم اشکالات)
we forged steadily northward through the heavy snow
از میان برف سنگین مرتبا به سوی شمال جلو میرفتیم.
● (معمولا با: ahead) ناگهان و تند پیشرفت کردن، جلو رفتن
Japan forged ahead and left England and France behind
ژاپن به سرعت پیشرفت کرد وانگلیس و فرانسه را پشتسر گذاشت.