former (1)
معنی کامل و مثالها
/fôr´mǝr/adj.
● (زمان) پیشین، سابق، قبلی، قدیم، گذشته، پیشانه
in former years
در سالهای پیشین
the former principal of our school
مدیر پیشین مدرسهی ما
my former neighbor
همسایهی سابق من
his former claims were forgotten
(مثنوی) رفت از دل دعوی پیشانهاش
● (میان دو شخص یا دو چیز) اولی، پیشین، سابقالذکر
Hassan and Hossein are twins, but the former is taller than the latter
حسن و حسین دوقلو هستند ولی اولی از دومی بلندتر است.