دیکشنری فارسی

former (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr´mǝr/adj.

● (زمان) پیشین، سابق، قبلی، قدیم، گذشته، پیشانه

in former years

در سال‌های پیشین

the former principal of our school

مدیر پیشین مدرسه‌ی ما

my former neighbor

همسایه‌ی سابق من

his former claims were forgotten

(مثنوی) رفت از دل دعوی پیشانه‌اش

● (میان دو شخص یا دو چیز) اولی، پیشین، سابق‌الذکر

Hassan and Hossein are twins, but the former is taller than the latter

حسن و حسین دوقلو هستند ولی اولی از دومی بلندتر است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن