دیکشنری فارسی

formularize

معنی فارسی

بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن) ،

کوتاه کردن ، تنظيم کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr´myōō lǝr īz´,-myǝ-/vt.

● رجوع شود به: formulate

تعریف انگلیسی

verb
  1. express as a formula “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن