formulator معنی فارسی بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن) ، کوتاه کردن ، تنظيم کردن واژههای دیگر با معنی «بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن)» formulate بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن