fornicate معنی فارسی جنده بازي کردن زنا کردن مترادفها adjective(Botany) Arched, vaulted. واژههای دیگر با معنی «جنده بازي کردن» whore جنده، جنده بازي کردن drab زن شلخته، جنده، فاحشه lusterless زن شلخته، جنده، فاحشه