دیکشنری فارسی

forte (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôrt, fōrt/n.

● (محکم‌ترین و کاری‌ترین بخش شمشیر میان قبضه و وسط تیغه) لبه‌ی تیز شمشیر، برانگاه

● (ویژگی یا چیزی که شخص در آن مهارت دارد) نقطه‌ی قوت، چیرگی، هنرمندی، هنر

his forte is in geography

چیرگی او در جغرافیا است.

self-restraint has never been his forte

خودداری هرگز صفت برجسته‌ی او نبوده است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن