forthrights معنی فارسی سر راست مستقيماً فوراً بيدرنگ واژههای دیگر با معنی «سر راست» blankly سر راست، بدون ملاحظه، بکلي plumply سر راست، بي محابا round unvarnished tale حرف سر راست، سخن بي پرده، راست حسيني schuss حرکت سر راست به پايين، شوس، شوس کردن directly مستقيما، سر راست، يک راست outspoken رک، سر راست، بي پرده upstanding مستقيم، قائم، سر راست straightforwardly بي پرده، رک، سر راست forthright راست، رک، مستقيم straightish راست، مستقيم، رک