دیکشنری فارسی

fortnight

UKfɔːtnait US'fɔ:t'naıt

معنی فارسی

دوهفته

معنی کامل و مثال‌ها

/fôrt´nīt´/n.

● (بیشتر در انگلیس) دو هفته، چهارده روز

تعریف انگلیسی

noun
  1. a period of fourteen consecutive days “most major tennis tournaments last a fortnight”

مترادف‌ها

noun
Two weeks.

واژه‌های دیگر با معنی «دوهفته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن