دیکشنری فارسی

fortnightly

UKfɔːtnaitliː US'fɔ:t'naıtlı

معنی فارسی

دوهفته يکبار ،

دوهفته يکباردراينده (يارخ دهنده)

معنی کامل و مثال‌ها

/-lē/adj., adv., n., pl.

● دو هفته یک‌بار، هر چهارده روز یک‌بار

● (بیشتر در انگلیس) مجله‌ی دو هفته یک‌بار، نشریه‌ای که هر دو هفته منتشر می‌شود

تعریف انگلیسی

adverb
  1. occurring every two weeks
  2. every two weeks “he visited his cousins fortnightly” “Derived from adjective: biweekly (for: biweekly)”

واژه‌های دیگر با معنی «دوهفته يکبار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن