foss USfɔs معنی فارسی خندق نهر کنده واژههای دیگر با معنی «خندق» moat خندق، کنده، خاکريز sheuch خندق، حفره، نهر اب. sheugh خندق، حفره، نهر اب. fosse خندق، نهر، کنده sacrp ديوار دروني خندق، سراشي داخلي خندق، پرتگاه trench burial دفن مردگان در خندق، استفاده از قبر خندقي عمومي escarp سرازيري دروني خندق ياخاکريز، سراشيب کردن straddle trench خندق يا نوعي سنگر عميق خطي کوتاه که، معمولا براي تهيه مستراح اردوگاهي مورد، استفاده قرار مي گيرد wallow course خندق مخصوص ضدعفوني خودروهايي که به مواد، ش م ر آلوده شده اند، خندق ضدعفوني خودروها ram's horn شاخ قوچ، قسمتي از استحکامات خندق، تور ماهيگيري