fossil
UKfɔsl
US'fɔsəl
معنی فارسی
سنگواره مستحاثه گياه ياجانورسنگ شده قديمي مسلک
معنی کامل و مثالها
/fäs´ǝl, fôs´-/n., adj.
● (در اصل) هر سنگ یا مادهی کانی استخراج شده
● سنگواره، فسیل
the fossil of a leaf
سنگوارهی یک برگ
● آدم قدیمی مسلک، کهنهاندیش، آدم متحجر
those political fossils who wanted to move the country backwards
آن سنگوارههای سیاسی که میخواستند کشور را به قهقرا ببرند
● هرچیز سنگ شده
● سنگوارهای، سنگوارهسان، فسیلی، کانی، سنگوارهساز
fossil fuel
سوخت سنگوارهای
● قدیمی، کهن، عهد دقیانوسی، ارتجاعی، بازگشتگرای، کهنهپرست
تعریف انگلیسی
adjective
- someone whose style is out of fashion
- the remains (or an impression) of a plant or animal that existed in a past geological age and that has been excavated from the soil
- characteristic of a fossil
مترادفها
noun
Petrifaction.