دیکشنری فارسی

fossil

UKfɔsl US'fɔsəl

معنی فارسی

سنگواره مستحاثه گياه ياجانورسنگ شده قديمي مسلک

معنی کامل و مثال‌ها

/fäs´ǝl, fôs´-/n., adj.

● (در اصل) هر سنگ یا ماده‌ی کانی استخراج شده

● سنگواره، فسیل

the fossil of a leaf

سنگواره‌ی یک برگ

● آدم قدیمی مسلک، کهنه‌اندیش، آدم متحجر

those political fossils who wanted to move the country backwards

آن سنگواره‌های سیاسی که می‌خواستند کشور را به قهقرا ببرند

● هرچیز سنگ شده

● سنگواره‌ای، سنگواره‌سان، فسیلی، کانی، سنگواره‌ساز

fossil fuel

سوخت سنگواره‌ای

● قدیمی، کهن، عهد دقیانوسی، ارتجاعی، بازگشت‌گرای، کهنه‌پرست

تعریف انگلیسی

adjective
  1. someone whose style is out of fashion
  2. the remains (or an impression) of a plant or animal that existed in a past geological age and that has been excavated from the soil
  3. characteristic of a fossil

مترادف‌ها

noun
Petrifaction.

واژه‌های دیگر با معنی «سنگواره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن