دیکشنری فارسی

fossilize

معنی فارسی

تبديل بسنگواره کردن ، تبديل به سنگواره شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/fäs´ǝl īz´/vt., vi.

● سنگواره کردن یا شدن، سنگ شدن یا کردن، فسیل شدن

fossilized bones of dinosaurs

استخوان‌های سنگواره شده‌ی دایناسورها

● قدیمی مسلک کردن یا شدن، بازگشت‌گرای کردن یا شدن، ارتجاعی کردن یا شدن

their fossilized brains do not grasp today's problems

مغزهای متحجر آنها مسائل امروز را درک نمی‌کند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. convert to a fossil “The little animals fossilized and are now embedded in the limestone” “Something ----s” “Something ----s something”
  2. become mentally inflexible “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن