fossilize
معنی فارسی
تبديل بسنگواره کردن ، تبديل به سنگواره شدن
معنی کامل و مثالها
/fäs´ǝl īz´/vt., vi.
● سنگواره کردن یا شدن، سنگ شدن یا کردن، فسیل شدن
fossilized bones of dinosaurs
استخوانهای سنگواره شدهی دایناسورها
● قدیمی مسلک کردن یا شدن، بازگشتگرای کردن یا شدن، ارتجاعی کردن یا شدن
their fossilized brains do not grasp today's problems
مغزهای متحجر آنها مسائل امروز را درک نمیکند.
تعریف انگلیسی
verb
- convert to a fossil “The little animals fossilized and are now embedded in the limestone” “Something ----s” “Something ----s something”
- become mentally inflexible “Somebody ----s”