دیکشنری فارسی

fought

UKfɔːt USfɔt

معنی فارسی

جنگيدن براي جنگيدن با بجنگ انداختن حرکت دادن ستيزه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fôt/vi., vt.

زمان گذشته و اسم مفعول: fight

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن