دیکشنری فارسی

foul-up

معنی کامل و مثال‌ها

/foul´up´/n.

● درهم و برهمی، درهم گوریدگی، ندانم‌کاری، افتضاح، خیطی

the plan was carried out without major foul-ups

نقشه بدون دردسر عمده اجرا شد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. an embarrassing mistake

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن