دیکشنری فارسی

four-dimensional

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr´dǝ men´shǝ nǝl/adj.

● (به ویژه در فیزیک و قانون نسبیت) چهار بعدی، چهار دورایی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. involving or relating to the fourth dimension or time

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن