دیکشنری فارسی

foxy

UKfɔksiː US'fɔksı

معنی فارسی

روبه صفت روباه باز حيله باز کفک زده ترشيده حنايي

معنی کامل و مثال‌ها

/fäk´sē/adj.

روباه مانند، روبه‌سان، نیرنگ‌باز، ترفندگر، دغلکار، حیله‌گر، محیل

the foxy commander who tried to attack the enemy from behind

فرمانده‌ی حیله‌گر که می‌کوشید از پشت به دشمن حمله کند

(به ویژه صفحات کتاب قدیمی) زرد شده، رنگ و رو رفته

the old book's pages had become foxy

صفحات کتاب کهنه زرد شده بود.

(رنگ) قهوه‌ای مایل به قرمز

(در مورد برخی شراب‌ها) دارای طعم انگور روباه (انگور سگی)

(خودمانی) هوس‌انگیز (به ویژه زن)، خواستنی

مترادف‌ها

adjective
Artful, wily, cunning, crafty, sly, subtle.

واژه‌های دیگر با معنی «روبه صفت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن