foxy
معنی فارسی
روبه صفت روباه باز حيله باز کفک زده ترشيده حنايي
معنی کامل و مثالها
/fäk´sē/adj.
● روباه مانند، روبهسان، نیرنگباز، ترفندگر، دغلکار، حیلهگر، محیل
the foxy commander who tried to attack the enemy from behind
فرماندهی حیلهگر که میکوشید از پشت به دشمن حمله کند
● (به ویژه صفحات کتاب قدیمی) زرد شده، رنگ و رو رفته
the old book's pages had become foxy
صفحات کتاب کهنه زرد شده بود.
● (رنگ) قهوهای مایل به قرمز
● (در مورد برخی شرابها) دارای طعم انگور روباه (انگور سگی)
● (خودمانی) هوسانگیز (به ویژه زن)، خواستنی
تعریف انگلیسی
- marked by skill in deception “cunning men often pass for wise” “deep political machinations” “a foxy scheme” “a slick evasive answer” “sly as a fox” “tricky Dick” “a wily old attorney”
مترادفها
adjective
Artful, wily, cunning, crafty, sly, subtle.