fracas
UKfrækɑːz
US'freıkəs
معنی فارسی
غوغا نزاع اشوب بلوا هنگامه
معنی کامل و مثالها
/frā´kǝs,fra´, fra´kä´/n.
● کتککاری، قیل و قال، جنگ و دعوا، زد و خورد، کلنجار
the principal of the school had to come and stop the fracas in the hallway
مدیر مدرسه مجبور شد به سرسرا بیاید و به کتککاری خاتمه بدهد.
تعریف انگلیسی
noun
- noisy quarrel
مترادفها
noun
Uproar, tumult, disturbance, outbreak, noisy quarrel, row (colloq.).