fractional
معنی فارسی
کسري برخه اي جزئي خرد
معنی کامل و مثالها
/frak´shǝ nǝl/adj.
● (وابسته به قطعات کوچک جدا شده از هر چیز) تکهتکه، ریزهریزه، ریزهای، پارهسان، پارهگونه، شکنشی
● کماهمیت، بسیار کوچک، ناچیز، بیارزش
a fractional difference between the price of those two books
تفاوت ناچیز میان قیمت آن دو کتاب
● (شیمی - وابسته به روشهای گوناگون جداسازی مواد یک آمیزه از راه بهرهگیری از درجهی حل پذیری یا غلیان و غیرهی آنها) شکنشی، شکنهای
fractional distillation
تقطیر جز به جز، چکانش شکنشی
● (ریاضی) برخهای، کسری
fractional number
عدد کسری
تعریف انگلیسی
- constituting or comprising a part or fraction of a possible whole or entirety “a fractional share of the vote” “a partial dose” “Attrubites: integrity, unity, wholeness”
مترادفها
adjective
1. Broken, fragmentary.
2. Pertaining to fractions, of fractions.