دیکشنری فارسی

fractionate

UKfrækʃəneit

معنی فارسی

باتقطيرتجزيه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/frak´shǝn āt´/vt.

● جز کردن، برخه کردن

● (شیمی - از راه تقطیر یا تبلور و غیره) شکنش کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. separate into constituents or fractions containing concentrated constituents “Somebody ----s something”
  2. obtain by a fractional process “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن