frail (1)
معنی کامل و مثالها
/frāl/adj.
● زودشکن، زودآسیب، شکننده، ظریف، لطیف، کاووس، پاژ
● سست، نحیف، نزار، رنجور
disease had left the old man frail
بیماری پیرمرد را نزار کرده بود.
● (از نظر اخلاق و اراده) ضعیف، ضعیفالنفس
human nature is frail
نهاد بشر به آسانی گمراهیپذیر است.