frame-work
معنی کامل و مثالها
/frām´wu_rk´/n.
● (اسکلت ساختمان یا ماشینآلات و غیره) چارچوبه، کالب، کالبدار، سازه، بدنه، اسکلت، استخوانبندی (ساختمان و غیره)، چوببست، قاببندی
bridge with a wooden framework
پل با سازهی چوبی
the motor is mounted on a steel framework
موتور بر یک قاب پولادین سوار است.
the water tank rested on a framework made of iron beams
تانک آب برروی چارچوبی متشکل از تیرهای آهن قرار گرفته بود.
the earthquake cracked the walls of the house but did not damage its main framework
زلزله باعث ایجاد ترک در دیوارهای خانه شد ولی به استخوانبندی اصلی آن صدمهای نزد.
● (مجازی) چارچوب یا ساختمان اصلی هرچیز، اسطقس، زیرساخت، ساختار، محدوده، اصول و اساس هرچیز
the framework of the law
چارچوب قانون
decisions must be made within an ethical framework
تصمیمات بایستی در یک چارچوب اخلاقی اتخاذ گردند.
● رجوع شود به: frame of reference