دیکشنری فارسی

frank (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fraŋk/adj., vt., n.

● (قدیمی - در اصل) سخاوتمند، گشاده‌دست، سخی، دهش‌مند، بخششگر

● راد، رادمنش، رک، رادمرد، پرصداقت، راستکار، یک‌رو (در برابر: دو رو)

a frank criticism

انتقاد رک

frank discussions

مذاکرات صادقانه

to be perfectly frank with you ...

صاف و پوست کنده به شما می‌گویم ...

a frank reply

پاسخ بدون پرده‌پوشی

● بی‌پرده، بی‌رودربایستی، بی‌شیله پیله، آشکار، صریح

to show one's frank distaste

انزجار آشکار خود را بروز دادن

● (به خاطر امتیاز ویژه یا شغل و غیره) از الصاق تمبر به نامه‌های خود معاف بودن، داشتن حق ارسال نامه‌های پستی به طور رایگان (مانند نمایندگان کنگره‌ی امریکا)

● این اجازه یا امتیاز

● امضا یا مهر و غیره به جای تمبر پست (که اشخاص دارای امتیاز ویژه حق آن را دارند)

● (در مورد شرکت‌ها و غیره که پاکت‌هایی مصرف می‌کنند که از قبل روی آن تمبر یا مهر پرداخت چاپ شده است) پاکت تمبردار، پاکت مهردار

* franking machine

(در شرکت‌های بزرگ و غیره) دستگاهی که به پاکت، نشان یا تمبر یا مهر پست مجانی می‌زند (و معمولا پول آن را جمع زده و یکجا به‌اداره‌ی پست می‌پردازند)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن