دیکشنری فارسی

fratricide

UKfrætrisaid

معنی فارسی

برادرکشي برادرکش

معنی کامل و مثال‌ها

/fra´trǝ sīd´/n.

● برادر کشی، (مجازی) خویشاوند کشی، هم میهن کشی، خانمان براندازی

a fratricidal war

جنگ برادرکشانه (خانمان برانداز)

● برادر کش

Cambyses was a fratricide

کمبوجیه برادرکش بود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person who murders their brother or sister
  2. fire that injures or kills an ally
  3. the murder of your sibling

واژه‌های دیگر با معنی «برادرکشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن