fraught with معنی فارسی پراز داراي بازشده از واژههای دیگر با معنی «پراز» maggoty پراز کرم حشره، کرم خورده، کرم گرفته brushy پراز بته وخاشاک، بيشه اي plenum فضاي پراز جسم پري، جمعيت تمام rubbishing پراز آشغال يا کثا فت، مهمل، چرند boggy زمين خيس و باراني و گلآلود يا پراز گل syringomyelia پيدايش حفره هاي پراز مايع در نخاع شوکي bran pie ظرف بزرگ پراز سبوس که اسباب بازيهايي درميان، آن پنهان مي کنند snagged پر گره، پراز ته شاخه، داراي برامدگيهاي ناصاف stressful پردغدغه، پراز پريشاني. muddy گلي، گل آلود، پراز گل