fray (1)
معنی کامل و مثالها
/frā/n., vt.
● (قدیمی) ترساندن، هراساندن
● پیکار پرسروصدا، کتککاری و جنجال، نزاع
* enter (or join) the fray
وارد جنگ و دعوا شدن
/frā/n., vt.
● (قدیمی) ترساندن، هراساندن
● پیکار پرسروصدا، کتککاری و جنجال، نزاع
* enter (or join) the fray
وارد جنگ و دعوا شدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن