دیکشنری فارسی

frazzle

UKfræzl

معنی فارسی

فرسودگي ساييدگي

معنی کامل و مثال‌ها

/fraz´ǝl/vt., vi.

● (عامیانه)

● مندرس کردن یا شدن، نخ‌نما کردن یا شدن، (پارچه و لباس) رنگ و رو رفته کردن یا شدن، زدگی پیدا کردن

his trousers were worn to a frazzle

شلوارش در اثر استفاده‌ی زیاد مندرس شده بود.

● (جسما یا روحا) فرسوده شدن یا کردن، ازپا افتادن یا انداختن، ازنا انداختن

a frazzled widow with six children

بیوه‌زن بی‌رمق با شش فرزند

● فرسودگی، نخ‌نمایی، (پارچه) رفتگی، زدگی

* burn to a frazzle

(خوراک را) سوزاندن

* worn to a frazzle

کاملا خسته

تعریف انگلیسی

verb
  1. a state of extreme exhaustion “he was worn to a frazzle”
  2. wear away by rubbing “The friction frayed the sleeve” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  3. exhaust physically or emotionally “She was frazzled after the visit of her in-laws” “Something ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «فرسودگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن