freak (1)
معنی کامل و مثالها
/frēk/n., adj., vi.
● (انسان یا حیوان یا گیاه) عجیب و غریب، عجیبالخلقه، هیولا
that four-eyed man was quite a freak
آن مرد چهارچشم واقعا هیولایی بود.
a freak potato that weighed three kilos
سیبزمینی خارقالعادهای که سه کیلو وزن داشت.
● هوس، خواستهی ناگهانی، ویار
● رویداد عجیب و غریب، رخداد نا روال، اتفاق خارقالعاده، معجزه، نا روال، غیرعادی
a freak accident
تصادف عجیب و غریب
a freak storm that had not happened for centuries
طوفانی غیرعادی که قرنها اتفاق نیفتاده بود.
● (خودمانی) هروئینی، تریاکی، معتاد
a heroine freak
سخت معتاد به هروئین
● (خودمانی) هواخواه پروپا قرص، خواهان، دیوانهی چیزی، مردهی چیزی
a jazz freak
دیوانهی (موسیقی) جاز
● (قدیمی) بوالهوسی، هوسبازی
● (تمبر پست) تمبر معیوب (در چاپ یا حاشیهبری که آن را منحصر به فرد و گرانقیمت میکند)
* freak out
1- (در اثر مواد مخدر) نشئه شدن، از خود بیخود شدن، مست و لایعقل شدن 2- (در اثر نمایش یا اثر هنری ولی بدون مصرف موادمخدر) از خود بیخود شدن، عنان از کف دادن
he freaked out on heroine and burned his own house down
هروئین او را طوری منقلب کرد که خانهی خود را سوزاند.