free lance
UKfriːlɑːns
معنی فارسی
اعلام کنترل خودکار هواپيما در درگيريهاي
هوايي
معنی کامل و مثالها
● (قرون وسطی - سربازی که در مقابل مزد برای افراد مختلف میجنگید) مزدور
● (خبرنگاری و امور سیاسی و غیره) مستقل (از روزنامه یا حزب و غیرهی بخصوصی)، آزاد
تعریف انگلیسی
noun
- a writer or artist who sells services to different employers without a long-term contract with any of them