دیکشنری فارسی

free lance

UKfriːlɑːns

معنی فارسی

اعلام کنترل خودکار هواپيما در درگيريهاي

هوايي

معنی کامل و مثال‌ها

● (قرون وسطی - سربازی که در مقابل مزد برای افراد مختلف می‌جنگید) مزدور

● (خبرنگاری و امور سیاسی و غیره) مستقل (از روزنامه یا حزب و غیره‌ی بخصوصی)، آزاد

تعریف انگلیسی

noun
  1. a writer or artist who sells services to different employers without a long-term contract with any of them

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن