دیکشنری فارسی

free-living

معنی کامل و مثال‌ها

/frē´liv´iŋ/adj.

● خوش‌گذران، عشرت‌طلب، اهل عیش و نوش، شکم‌باره

● (زیست‌شناسی) آزادزی (که انگل یا هم‌زیست‌گر نیست و مستقل زیست می‌کند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not parasitic on another organism

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن