دیکشنری فارسی

free-standing

معنی کامل و مثال‌ها

/frē´stand´iŋ/adj.

● (آنچه که برپای خود ایستاده و پشت‌بند و نگه‌دار دیگری ندارد) خودایستا، غیرمتصل، مجزا، مستقل، آزاد

a free-standing bathroom tub

وان حمام که می‌توان آن را جا به جا کرد، وان سیار

a free-standing statue

مجسمه‌ای که کار گذاشته نشده است (و می‌توان آن را جا به جا کرد).

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن