دیکشنری فارسی

freestyle

US'fri:s'taıl

معنی فارسی

مسابقه هاي اسکي آزاد (بالي ، هات داگ ،

پرش با عمليات آکروباتيک)

موج سواري با مانور آزاد ، شناي آزاد

مسابقه تيراندازي با روش آزاد ، مسابقه

تيراندازي بکمک وسيله هدفگيري

کشتي آزاد

معنی کامل و مثال‌ها

/frē´stīl´/adj., n.

(ورزش به ویژه کشتی و شنا) آزاد

freestyle swimming

شنای آزاد

freestyle wrestling

کشتی آزاد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن