دیکشنری فارسی

freewheel

معنی فارسی

چرخک آزاد

کلاج جغجغه اي

با دنده ي خلاص حرکتکردن، بدون پا زدن رفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/frē´hwēl´, -wēl´/n., vi.

(دوچرخه) چرخک آزاد

(در برخی اتومبیل‌ها و هلی کوپترها و غیره) کلاج جغجغه‌ای

(در سرازیری) با دنده‌ی خلاص حرکت کردن، (دو چرخه) بدون پا زدن رفتن

تعریف انگلیسی

verb
  1. live unhurriedly, irresponsibly, or freely “My son drifted around for years in California before going to law school” “Verb Frames:” “Somebody ----s”
  2. coast in a vehicle using the freewheel “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن