freewheeling
UKfriːwiːliŋ
US'fri:'wi:lıŋ
معنی فارسی
داراي کلاج جغجغه اي ، داراي چرخک آزاد ،
آزاد چرخي ، آزاد چرخ
بي بند وبار ، بي خيال ، با بريز و بپاش بسيار ،
لا قيد
معنی کامل و مثالها
/-iŋ/adj.
● دارای کلاج جغجغهای، دارای چرخک آزاد، آزاد چرخی، آزاد چرخ
● (عامیانه) بی بند وبار، بی خیال، با بریز و بپاش بسیار، لا قید
his father was a freewheeling person
پدرش آدم لاقیدی بود.
تعریف انگلیسی
adjective
- free of restraints or rules “freewheeling foolishness” “the versatility of his poetic freewheeling style”
- cheerfully irresponsible “carefree with his money” “freewheeling urban youths” “had a harum-scarum youth”