دیکشنری فارسی

freewheeling

UKfriːwiːliŋ US'fri:'wi:lıŋ

معنی فارسی

داراي کلاج جغجغه اي ، داراي چرخک آزاد ،

آزاد چرخي ، آزاد چرخ

بي بند وبار ، بي خيال ، با بريز و بپاش بسيار ،

لا قيد

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/adj.

دارای کلاج جغجغه‌ای، دارای چرخک آزاد، آزاد چرخی، آزاد چرخ

(عامیانه) بی بند وبار، بی خیال، با بریز و بپاش بسیار، لا قید

his father was a freewheeling person

پدرش آدم لاقیدی بود.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. free of restraints or rules “freewheeling foolishness” “the versatility of his poetic freewheeling style”
  2. cheerfully irresponsible “carefree with his money” “freewheeling urban youths” “had a harum-scarum youth”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن