دیکشنری فارسی

freeze-dry

معنی کامل و مثال‌ها

/frēz´drī´/vt.

● (خوراک و دارو وغیره‌- به سرعت منجمد کردن و در حرارت و خلا خشک کردن - این کار موجب می شود که دارو یا خوراک مدت درازتری در حرارت معمولی دوام بیاورد) یخ زدن و خشک کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. preserve by rapid freezing and subsequently drying in a vacuum “freeze-dry the strawberries” “Somebody ----s something” “The chefs freeze-dry the vegetables”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن