freighter
UKfreitər
US'freıtə
معنی فارسی
بارکننده (کشتي) باربر کشتي دار جهازدار بارفرستنده کشتي بارکش
معنی کامل و مثالها
/-ǝr/n.
● ارسال کنندهی کالا، (کالا) فرستنده، ترابر
● کشتی باری، هواپیمای باری، بار بر
تعریف انگلیسی
noun
- a cargo ship “they did much of their overseas trade in foreign bottoms”