دیکشنری فارسی

freighter

UKfreitər US'freıtə

معنی فارسی

بارکننده (کشتي) باربر کشتي دار جهازدار بارفرستنده کشتي بارکش

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝr/n.

● ارسال کننده‌ی کالا، (کالا) فرستنده، ترابر

● کشتی باری، هواپیمای باری، بار بر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a cargo ship “they did much of their overseas trade in foreign bottoms”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن