دیکشنری فارسی

frenzy

UKfrenziː US'frenzı

معنی فارسی

ديوانگي (آني) شوريدگي شيدايي آشفتگي ديوانه کردن آشفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/fren´zē/n., pl.

● حالت جنون آمیز، (آنی و زود گذر) دیوانگی، شیدایی حاد، تیز شیدایی، شوریدگی

to work up into a state of frenzy

به حالت دیوانه‌ها در آمدن

in a frenzy of joy

با شادی جنون آمیز

they were whipping up the people's nationalist frenzy

آنان شور میهن دوستی مردم را دامن می‌زدند.

● دیوانه سان کردن، جنون آمیز کردن، شیدا کردن، شوریده کردن

the guards' frenzied attack

حمله‌ی جنون آمیز افراد گارد

تعریف انگلیسی

noun
  1. state of violent mental agitation

مترادف‌ها

noun
[Sometimes written Phrensy.] Madness, rage, fury, distraction, raving, insanity, lunacy, derangement, mania, delirium, aberration of mind.

واژه‌های دیگر با معنی «ديوانگي (آني)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن