دیکشنری فارسی

frequency distribution

UKfriːkwənsiːdistribjuːʃən

معنی فارسی

توزيع فراواني

معنی کامل و مثال‌ها

● (جدولی که در آن رویدادها یا چیزهای مختلف دسته بندی شده بسامد هریک تعیین می شود) جدول بسامد نما، گستره‌ی بسامد

تعریف انگلیسی

noun
  1. a distribution of observed frequencies of occurrence of the values of a variable

واژه‌های دیگر با معنی «توزيع فراواني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن