دیکشنری فارسی

frequently

UKfrikwentliː US'fri:kwəntlı

معنی فارسی

بارها مکررا خيلي اوقات

معنی کامل و مثال‌ها

/frē´kwent lē/adv.

اغلب، مکررا، به طور پی در پی، دم به دم، بسایندانه، به کرات

I go there frequently

من اغلب به آنجا می‌روم.

مترادف‌ها

adverb
1. Often, repeatedly, many times, at short intervals, not rarely, not seldom.
2. Commonly, as a common thing or matter.

واژه‌های دیگر با معنی «بارها»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن