دیکشنری فارسی

freshwater

UKfreʃwɔːtər US'freʃ'wɔtə

معنی فارسی

متعلق به اب شيرين ، تازه کار ، کارنديده ،

نا ازموده

معنی کامل و مثال‌ها

/fresh´wôt´ǝr/adj.

● وابسته به یا زیست کننده در آب شیرین، آب شیرین زی

a freshwater fish

ماهی آب شیرین

● (نا خدا و ناوی) دارای تجربه‌ی ناوبری فقط در آب‌های شیرین (در یاچه‌هاو رودها)

a freshwater sailor

ملوان آب شیرین

● ناشی، کم تجربه، تازه کار، نا ماهر

● وابسته به جاهای دور از دریا، پس کرانه‌ای، بری

● دور افتاده و ناشناخته

* a freshwater lake

دریاچه‌ی آب شیرین

تعریف انگلیسی

noun
  1. water that is not salty

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن