freshwater
UKfreʃwɔːtər
US'freʃ'wɔtə
معنی فارسی
متعلق به اب شيرين ، تازه کار ، کارنديده ،
نا ازموده
معنی کامل و مثالها
/fresh´wôt´ǝr/adj.
● وابسته به یا زیست کننده در آب شیرین، آب شیرین زی
a freshwater fish
ماهی آب شیرین
● (نا خدا و ناوی) دارای تجربهی ناوبری فقط در آبهای شیرین (در یاچههاو رودها)
a freshwater sailor
ملوان آب شیرین
● ناشی، کم تجربه، تازه کار، نا ماهر
● وابسته به جاهای دور از دریا، پس کرانهای، بری
● دور افتاده و ناشناخته
* a freshwater lake
دریاچهی آب شیرین