دیکشنری فارسی

friskily

معنی فارسی

باحالت شوخ بطوربشاش

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a playfully frisky manner “he moves about friskily despite his age” “Derived from adjective: frisky”

واژه‌های دیگر با معنی «باحالت شوخ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن