frizz (1) or friz
معنی کامل و مثالها
/friz/vt., vi.
● فرفری کردن (مو)، دارای فرهای ریز کردن (مانند سیاه پوستان)، فرخال کردن
● (مو و غیره) دارای فرهای بسیار ریز و به هم فشرده، موی وز کرده، فرخال
/friz/vt., vi.
● فرفری کردن (مو)، دارای فرهای ریز کردن (مانند سیاه پوستان)، فرخال کردن
● (مو و غیره) دارای فرهای بسیار ریز و به هم فشرده، موی وز کرده، فرخال
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن