دیکشنری فارسی

front office

معنی فارسی

سياستمداران وگردانندگان يک سازمان.

معنی کامل و مثال‌ها

● (در شرکت های بزرگ و غیره) مدیران، فرمداران، ادارات مدیران

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن