دیکشنری فارسی

front-runner

معنی کامل و مثال‌ها

/frunt´run´ǝr/n.

● (مسابقه یا انتخابات و غیره - نفری که از دیگران جلو است) نفر جلو، پیشگام، پیشتاز

one of the front-runners in the forthcoming elections

یکی از پیشتازان انتخابات آینده

● (اسب یا انسان در مسابقه) معتاد به جلو بودن (از دیگران)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a competitor thought likely to win

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن